به گزارش خبرنگار مهر، علامه مصباح یزدی در بخشی از بیانات خود در شرح خطبه فدکیه به ماجرای سقیفه از نگاه حضرت می پردازد و دلیل تظلم خواهی در ماجرای فدکیه را بیان می کند که در ادامه می خوانید.
قسمتهایی از این خطبه را خواندیم که حضرت، مردم حاضر در مسجد را مخاطب قرار داده و فرمودند: «وقتی خدای متعال پدرم را به دار انبیا برد در میان شما رگههای نفاق ظاهر شد. در این هنگام شیطان سرش را از کمینگاه درآورد و دید که شما برای پیروی از او بسیار آمادهاید. شما در توجیه کارهایی که انجام دادید گفتید: اگر هنوز پیغمبر دفن نشده بود که ما رفتیم برای او جانشین تعیین کنیم برای این بود که میترسیدیم فتنهای پیش بیاید! غافل از اینکه شما خودتان در فتنه واقع شدید؛ شما خود اهل فتنهاید.»
حضرت اسم این جریان را «فتنه» گذاشتند. علی علیه السلام هم نام این داستان را فتنه گذاشت. در همان روزی که امیرالمؤمنینعلیه السلام مشغول دفن رسول خداصلی الله علیه و آله بود برای او خبر آوردند که مهاجرین و انصار در سقفیه بنیساعده جمع شدهاند و با یکی از پدرزنهای پیغمبر بیعت کردهاند! حضرت بیل را روی خاکها زدند و دست را به کمر گرفته و ایستادند و آیات اول سوره عنکبوت را تلاوت کردند: «بسم الله الرحمن الرحیم * الم * أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یُتْرَکُوا أَن یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ؛ آیا مردم گمان کردند همینکه اظهار ایمان کنند دیگر کارشان تمام است و مبتلا به فتنه نمیشوند؟!» یعنی علی علیه السلام هم این داستان را فتنه مینامد.
اما سایر مسلمانان چنین قضاوتی نداشتند و گمانشان این بود که با این کار مانع از وقوع فتنه میشوند. پس دو نوع قضاوت مطرح بود؛ یک قضاوت، قضاوت جریان سقیفه بود که امروز اکثریت مسلمانان آن را تأیید کرده و میگویند: «آن ماجرا یک جریان عادی بود که مردمی خیرخواه برای جلوگیری از فتنه و اختلاف آن را پدید آوردند و برای پیغمبر جانشین تعیین کردند!» و یک قضاوت هم اعتقاد ما شیعیان است که به تبعیت از همین فرمایشات حضرت زهراسلام الله علیها و سایر اهلبیتسلام الله علیهم آن ماجرا را فتنهای در امت اسلامی میدانیم. جریان مقابل ما معمولا در این نقلیات تشکیک میکنند و یا نهایتا میگویند: «این فرمایشات اظهار نظر شخصی و سلیقهای بوده است!»
قضاوت در این باره که طرف مقابل اهلبیت با چه نیتی این کارها را کرد به عهده تاریخ بماند؛ فرض کنید آنها واقعا چنین قضاوتی داشتند. اما این مسأله هم قطعی است و کسی اختلاف ندارد که این دو دسته، دو قضاوت و دو تفسیر درباره آن ماجرا داشتند. ما کلام علی و فاطمهسلام الله علیهما را بر کلام دیگران ترجیح میدهیم و میگوییم: این بزرگواران درست فهمیدند و دیگران اشتباه کردند. اما چگونه انسان میتواند در چنین موقعیتهایی، واقعیت را درست درک کند و قضاوت صحیحی داشته باشد؟ این همان چیزی است که مقام معظم رهبری نامش را «بصیرت» گذاشتند. به حق وظیفه ایشان است که ما را هدایت و راهنمایی کنند و وظیفه ماست که سعی کنیم اطاعت کنیم و به دنبال بصیرت باشیم؛ یعنی سعی کنیم قوه و ملکهای کسب کنیم که بتوانیم حق و باطل را تشخیص دهیم و پشت پرده وقایع را هم ببینیم و بتوانیم عاقبتاندیشی کنیم. اگر کسی چنین قوهای داشته باشد «اهل بصیرت» است. البته خدا باید توفیق بدهد اما ما هم باید تلاش کنیم. یکی از راههای کسب بصیرت تفکر در این جریانات است. از لحن حضرت زهراسلام الله علیها در این خطبه حداقل میتوان فهمید که طرف مقابلِ ایشان مرتکب اشتباه بزرگی شدند. این اشتباه آنقدر بزرگ است که حضرت فریاد میزنند: «أنی تؤفکون؛ کجا میروید؟! مردم! شما را به کجا میبرند؟!» تا شاید اینها به خود بیایند.
توصیف شتر فتنه
در توضیح خطبه به اینجا رسیدیم که حضرت میفرمایند: «ثُمَّ لَمْ تَلْبَثُوا إِلَّا رَیْثَ أَنْ تَسْکُنَ نَفْرَتُهَا وَ یَسْلَسَ قِیَادُهَا؛ چندان نگذشت که حالت رمیدگی این شتر تبدیل به آرامش شد و افسارش به دست آمد.» حضرت این فتنه را به شتری تشبیه میکنند که روز اول رم کرده و آرام نبود و آنها نمیتوانستند به راحتی افسارش را در دست گیرند. صبر کردند تا آرام شد و سرانجام افسارش را در دست گرفتند و به آن طرفی که میخواستند بردند. یعنی آن کاری که میخواستند، کردند.
«ثُمَّ أَخَذْتُمْ تُورُونَ وَقْدَتَهَا وَ تُهَیِّجُونَ جَمْرَتَهَا؛ شما به آرام شدن این شتر و سوار شدن بر آن اکتفا نکردید و باز شروع به آتشافروزی کردید.» ظاهرا آن حالت آرامش بعد از رمیدگی شتر را به آن حالتی تشبیه کردهاند که خلافتِ خلیفه اول تثبیت شد و دیگر آشوب مهمی برپا نشد. بعد از این آنها به فکر افتادند که کاملا اوضاع را کنترل کنند و هر جا زمینه مخالفتی هست از بین ببرند. حضرت قبلا اشاره کردند که شیطان از کمینگاهش سر بیرون آورد و ندایی داد. اینجا تعبیرات عجیبتری دارند؛ میفرمایند: «وَ تَسْتَجِیبُونَ لِهُتَافِ الشَّیْطَانِ الْغَوِیِّ، وَ إِطْفَاءِ أَنْوَارِ الدِّینِ الْجَلِیِّ وَ إِهْمَالِ سُنَنِ النَّبِیِّ الصَّفِیِّ؛ با سوار شدن بر شترِ فتنه به آن ندای شیطان لبیک گفتید و سعی کردید که نور اسلام را خاموش کنید و سنتهای پیغمبر را متروک کنید.» مگرآنها چه کرده بودند؟ آیا گفته بودند نماز نخوانید؟ اذان نگویید؟ قرآن نخوانید؟ چگونه سعی کردند نور دین را خاموش کنند؟ این مسأله انکارناپذیر است که اینها کاری کردند که دستکم ناخودآگاه باعث تضعیف و از بین رفتن دین میشد. وقتی دین از مسیر خودش منحرف شد و از مسیر اصلی زاویه پیدا کرد به یک جایی میرسد که دیگر مسیر انحراف و مسیر اصلی همدیگر را نمیبینند و فاصله به طرف بینهایت میل میکند.
تَشْرَبُونَ حَسْواً فِی ارْتِغَاءٍ؛ معمولا وقتی شیر را میدوشند روی ظرفِ شیر کفی جمع میشود. حضرت مخاطبان خود را اینگونه توصیف میفرمایند که: شما به بهانه اینکه کف روی شیر را جدا کنید ظرف شیر را گرفتید و تا آخر آن را آشامیدید به طوری که فقط کف آن باقی ماند. کسی که نگاه میکرد گمان میکرد شما میخواهید کف آن را جدا کنید اما هر چه بود خوردید. چهقدر این تعیبرات ادیبانه است! «وَ تَمْشُونَ لِأَهْلِهِ وَ وُلْدِهِ فِی الْخَمْرَةِ وَ الضَّرَاء؛ شما در پناه یک پوشش منافقانه شروع به اذیت و آزار خاندان و فرزندان پیامبر کردید»؛ یعنی دشمنیتان را اظهار نکردید اما مخفیانه حق ما را از بین بردید. این وضع و رفتار شما بود. اما وضع ما در این ایام که چند روزی بیشتر از وفات پیامبر نگذشته چگونه است؟ «وَ یَصِیرُ مِنْکُمْ عَلَی مِثْلِ حَزِّ الْمُدَی وَ وَخْزِ السِّنَانِ فِی الْحَشَا؛ به سبب آنچه از طرف شما به ما رسید وضع ما مثل کسی شد که کاردهای قوی بر پیکر او وارد شده و بدنش را چاکچاک کرده باشد و نیزههای تیز به درون او فرو رفته و تا اعماق بدن او را متأثر کرده باشد.»
دغدغه حضرت زهرا(س)
بنده باز تاکیدم این است که حضرت نمیفرمایند: من به خاطر اینکه مال من را بردید تظلّم میکنم؛ بلکه میگویند: «تظلم من به خاطر این است که شما دارید دین خدا و سنت پیغمبر را از بین میبرید. من دلم از این میسوزد که میبینم دین دارد از مسیر خود منحرف میشود و به طرف کفر میرود؛ وإنّ جهنّم لمحیطة بالکافرین» تاکید بنده این است که برای قضاوت کردن و فهمیدن این سخنان باید ذهن را از تعصبات خالی کنیم و به دور از تعصبات این حادثه را بررسی کرده و اشتباهاتی که در آن مقطع رخ داده است را بشناسیم و از تکرار آن جلوگیری کنیم. من روی این کلمه تاکید میکنم که ببینیم کجای این حادثه اشتباه بوده است تا ما آن اشتباه را تکرار نکنیم.



نظر شما